السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
58
سيره معصومان ( فارسي )
از آنجا كه تصحيح اين حديث بسيار شايان اهميت است ، اشكال ندارد اگر به گروهى از علماى بزرگ مسلمان كه اين حديث را روايت كردهاند ، اشاره كنيم . بدين وسيله مىتوان به شهرت و استفاضهء اين حديث در بين دانشمندان بزرگ مسلمان پى برد . در ميان علماى اهل سنت محمد بن جرير طبرى ، اين حديث را در تاريخ و تفسير خويش روايت كرده كه آن را خوانديد . همچنين بغوى ، يكى ديگر از علماى اهل سنت اين حديث را نقل كرده كه آن را بعدا خواهيد خواند . ثعلبى ، يكى ديگر از علماى اهل تسنن ، در تفسير خود گويد : خبر داد مرا حسين بن محمد بن حسين حديث كرد ما را موسى بن محمد حديث كرد ما را حسن بن على بن شعيب عمرى حديث كرد ما را عبد اللّه بن يعقوب حديث كرد ما را على بن هاشم از صباح بن يحيى مزنى از زكريا بن ميسره از ابو اسحاق از براء نقل كرده است كه گفت : چون آيهء « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَك الْأَقْرَبِين » نازل شد ، رسول خدا ( ص ) بنى عبد المطلب را كه چهل مرد بودند ، جمع كرد و به على فرمود پاچهء گوسفندى فراهم كند ، سپس فرمود : به نام اللّه نزديك شويد . حاضران ده نفر ده نفر نزديك شدند و خوردند تا اين كه سير شدند . سپس كاسهاى شير خواست و نخست خود جرعهاى از آن نوشيد آنگاه فرمود : به نام اللّه بنوشيد . همه نوشيدند تا آن كه سيراب شدند . پس ابو لهب در سخن پيشى جست و گفت : اين سحرى بود كه اين مرد شما را با آن جادو كرد ! رسول خدا ( ص ) ديگر سخنى نگفت . فردا دوباره پيغمبر آنها را دعوت كرد و همان خوراك و نوشيدنى ديروز را نيز برايشان مهيّا ساخت . سپس انذارشان داد و فرمود : اى فرزندان عبد المطلب ! من از جانب خداوند عز و جل شما را بيم و نويد مىدهم اسلام آوريد و مرا فرمان بريد تا راه يابيد . آنگاه فرمود : چه كسى با من برادرى مىكند و مرا يارى مىرساند و پس از من ولى و وصى ، و در ميان اهل من جانشينم مىشود و دينم را قضا مىكند ؟ حاضران خاموشى گزيدند . پيامبر همين جملات را سه بار ديگر هم گفت اما حاضران همچنان سكوت مىكردند و تنها على ( ع ) مىگفت : من . در مرتبهء سوم پيغمبر ( ص ) فرمود : تو . پس حاضران برخاستند در حالى كه به ابو طالب مىگفتند : از پسرت اطاعت كن كه او ( محمد ) تو را بدين كار فرمان داد . نسايى نيز در خصايص اين حديث را آورده است . وى گويد : خبر داد ما را فضل بن سهل حديث كرد مرا ابن عفان بن مسلم حديث كرد ما را ابو عوانه از عثمان بن مغيره از ابو صادق از ربيعة بن ماجد كه مردى از على بن ابى طالب پرسيد : اى امير المؤمنين ! چرا تو وارث پيامبر شدى نه ديگر عموهايت ؟ او فرمود : جمع كرد يا فراخواند رسول خدا ( ص ) بنى عبد المطلب را . يك مدّ غذا براى آنها درست كرد . همه خوردند و سير شدند . سپس قدحى بزرگ نوشيدنى خواست . حاضران از آن نوشيدند و سيراب شدند ، آنگاه آن حضرت فرمود : اى فرزندان عبد المطلب ! من خصوصا به سوى شما و عموما به سوى مردم مبعوث شدهام . كدام يك از شما با من بيعت مىكند تا برادر و دوست و